تبليغاتX
ماهیسا

ماهیسا

...

خیلی روزا گذشته از اون وقت

امیدوارم دلت خوش باشه هر جا که هستی

هنوز گاهی یادت می کنم

ولی دیگه با هر بار یاد کردنت قلبم تیر نمیکشه

واقعا زمان همه چی رو حل می کنه


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 17:23  توسط خانم مهندس  | 

از رنجی که می بریم

مدت ها رنج می کشی

و بعد ناگهان در می یابی که او را نبخشیده ای

و نخواهی بخشید

.

.

.

آرام می گیری

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 16:19  توسط خانم مهندس  | 

نگارا

یار نبودی

دلدار نبودی...

عاقبت رفتی و این بار نگفتی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 19:47  توسط خانم مهندس  | 

یأس

لیلای تو

بی شکیب تر از همیشه

.

.

.

اینجا کجاست

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 15:9  توسط خانم مهندس  | 

خوابم!

باز آ که من به عفو گناهت ضمان شدم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:37  توسط خانم مهندس  | 

ماماااااااااااااان!

سرم داره می ترکه

می خوام ببینمت بیا یه قراری بذاریم واسه سبز شدن دلم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:58  توسط خانم مهندس  | 

عجبا

من موندم این آدم تو اولین برخورد چطوری تشخیص داد که تو آدم فهمیده ای هستی!!!!!

یعنی واقعاْ میشه تو برخورد اول به همچین مهمی دست پیدا کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:14  توسط خانم مهندس  | 

شرمگین

چه اشتباه بزرگی بود حالا که از زمان دور بهش نگاه میکنم

یعنی دیگه با چه رویی میشه تو صورتت نگاه کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 12:53  توسط خانم مهندس  | 

من او را دوست داشتم

چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟  
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 12:2  توسط خانم مهندس  | 

تو نیستی که ببینی...
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:48  توسط خانم مهندس  |